تبلیغات
قول احسن - نفوذ در روحانیت
 
قول احسن
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : کوثری
نویسندگان
دوشنبه 9 فروردین 1395
به مناسبت سالروز نامه امام خمینی(ره) به آیت‌الله منتظری؛

عزل حاصل عمر برای ممانعت از به قدرت رسیدن لیبرال‌ها/ کلید واژه «نفوذ» به دلیل کسب قدرت لیبرال‌ها نیست؟

خبرنامه دانشجویان ایران: ششم فروردین ماه سال ۶۸ امام خمینی(ره) طی نامه‌ای شدیداللحن خطاب به آیت الله منتظری، وی را فاقد صلاحیت و مشروعیت برای رهبری آینده نظام دانستند. (متن کامل نامه را از ایــنــجــا مطالعه کنید.)

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ با نگاهی به تاریخ و خط مشی امام خمینی(ره) می توان به وضوح مشاهده نمود که یکی از اصلی ترین خطوط قرمز بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران ممانعت از به قدرت رسیدن و سپردن حاکمیت جمهوری اسلامی به دست لیبرال ها و یا طرفداران به قدرت رسیدن لیبرال هاست.

این مسئله حتی در خصوص افراد و گروه های مختلف سیاسی نیز از سوی امام خمینی(ره) رخ داده است؛ به طوریکه ایشان در همان سال ابتدایی استقرار نظام جمهوری اسلامی با استعفای دولت موقت به دلایلی که بعدها امام خمینی(ره) از آن به عنوان «طرفدار جدی وابستگی کشور ایران به آمریکا» یاد می کند، موافقت می کند. (صحیفه امام خمینی(ره)، جلد ۲۰، صفحه ۴۸۱)


البته استعفای دولت موقت پایان کار نهضت آزادی نبود همانطور که علی اکبر محتشمی پور به آن اشاره می کند: "نهضت آزادی پس از استعفا و برکناری دولت موقت پیوسته در جهت اعلام مخالفت با دولت جمهوری اسلامی، مجلس شورای اسلامی و حتی قوه قضائیه و مغشوش کردن اذهان بوده است؛ مسئولین نهضت با سمپاشی‌های خود نسبت به سیاست‌های دولت، دفاع مقدس و جنگ، مسئله برائت از مشرکین و فاجعه خونین مکه مکرمه، جهاد مالی و تصمیمات شورای‌عالی پشتیبانی جنگ و بالاخره فرمایشات اخیر حضرت امام روحی فداه راجع به حکومت و ولایت مطلقه، در جهت مبارزه و تضعیف نظام جمهوری اسلامی گام برداشته‌اند"

امام خمینی(ره) نیز در پاسخ به این نامه ضمن آنکه این جریان را طرفدار جدی وابستگی کشور ایران به آمریکا معرفی می کند، معتقد است که در صورت باقی ماندن بیشتر اعضای نهضت آزادی در قدرت، ملت ما اکنون زیر چنگال آمریکا و مستشاران او دست و پا می زدند و اسلام عزیز چنان سیلی از این ستمکاران می‌خورد که قرن ها سربلند نمی کرد.

امام خمینی(ره) در این نامه همچنین تظاهر به اسلام اعضای نهضت آزادی را یکی دیگر از خطرات آنها می داند و بیان می کند: «ضرر آنها به اعتبار اینکه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه، جوان‏های عزیز ما را منحرف خواهند کرد و نیز با دخالت بی ‏مورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه و تأویل‏های جاهلانه، موجب فساد عظیم ممکن است شوند که از ضرر گروهک ‏های دیگر حتی منافقین، این فرزندان عزیز مهندس بازرگان، بیشتر و بالاتر است.» (صحیفه امام خمینی(ره)، جلد ۲۰، صفحه ۴۸۱)

این خط مشی از سوی امام خمینی(ره) در نامه به آیت الله منتظری نیز که از سوی امام(ره) به عنوان حاصل عمرشان یاد می شود نیز همچنان پابرجاست و یک خط فکری ثابت را از سال ابتدایی تشکیل جمهوری اسلامی تا پایان عمرشان نشان می دهد؛ به طوریکه در نامه ششم فروردین ماه سال ۶۸ به وضوح می توان مشاهده نمود مهمترین دلیل عزل آیت الله حسینعلی منتظری از قدرت از سوی امام خمینی(ره) نیز اشاره به همین مورد دارد. آنجایی که ایشان خطاب به وی می نویسد: "از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرالها و از کانال آنها به منافقین می‌سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده نظام را از دست داده‌اید. شما در اکثر نامه‌ها و صحبتها و موضعگیریهایتان نشان دادید که معتقدید لیبرالها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند."

این خط و منش فکری- سیاسی امام خمینی(ره) آنچنان واضح می باشد که جریان لیبرال و طرفداران به قدرت رسیدن لیبرالیسم در کشور تنها راه وجاهت بخشی خود برای نفوذ در عرصه قدرت را در نظام جمهوری اسلامی در تحریف تاریخ و انکار نامه ها و دست خط های بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی دیده اند و طی سال های گذشته در این راستا فعالیت های گسترده ای را صورت داده اند.

به طوریکه در خصوص نامه ششم فروردین ماه نیز شبهات مختلفی را مطرح نمودند که تنها در یکی از موارد مشاهده می شود که جریان نفوذ با تلاش در جهت به فراموشی سپردن جامعه از محکمات تاریخ در خصوص مواجهه امام خمینی(ره) با آیت الله منتظری و جریان سیدمهدی هاشمی در بیت ایشان که صراحتاً طی نامه ای در ۱۲ مهر ۱۳۶۵ نیز از وی می خواهد تا دامن خود را از ارتباط با سیدمهدی هاشمی پاک کند (متن کامل نامه را از ایــنـجــا مطالعه کنید.) با استناد به خاطرات آیت الله منتظری تلاش می کنند تا فضا را غبارآلود نمایند.

برای بررسی دقیق تاریخ باید اشاره کرد که خاطرات آیت الله منتظری با حجم بیش از ۱۱۰۰ صفحه از ابتدای زندگی ایشان وتشریح فضای حوزه در سالهای زعامت آیت الله بروجردی شروع شده و با مسائل مربوط به حصر ایشان در سال ۷۶ پایان می یابد. یکی از ویژگی های خاطرات آیت الله منتظری استناد به منابع و اشخاص مبهم و یا فوت شده است. همچنین ایشان مهمترین نقل قولها و یا تحلیلها که منجر به تخریب وجهه یک نفر یا یک جریان می شود را به عباراتی نظیر "همان زمان شنیدم که"، "یک آقایی نزد من آمد و گفت"، ارجاع می‌دهند که از نظر شرعی و تاریخی قابل اعتماد و استناد نیست.

به عنوان نمونه ایشان در توضیح ماجرای سیدمهدی هاشمی و اعدام او می گویند: "یکی از رفقا می‌گفت پیش از انقلاب ما رفته بودیم ظاهرا خرم آباد برای منبر، همین آقایی که الان در راس این کارهاست هم برای تبلیغ به آنجا آمده بود. ما گاهی از امام چیزهایی نقل می‌کردیم. این آقا به ما می گفت: اینقدر اینجا خمینی خمینی راه نیندازید، ما اینجا آمده ایم کاسبی کنیم". خب حالا اینها شده بودند انقلابی دوآتشه و طرفدار خط امام، و سیدمهدی شده بود ضد امام و ضدانقلاب و ساواکی" (خاطرات، ص ۶۱۵)

ایشان همچنین در بخش دیگری ازخاطراتشان با اشاره به اعترافات قطب زاده راجع به کودتا و اطلاع آیت الله شریعتمداری از آن می‌گویند: "روزی آقای حاج احمدآقا در قم به منزل ما آمد و درحالی که آقای حاج سیدهادی نیز حضور داشت به نحو تهدیدآمیز گفت: امشب قطب زاده در تلویزیون مطالبی را راجع به آقای شریعتمداری می گوید، شما مواظب باشید حرفی نزنید و چیزی نگویید! بعد شب مصاحبه آقای قطب زاده از تلویزیون پخش شد و در این راستا بود که به سراغ آقای شریعتمداری رفتند، و من از صحت و سقم قضایا بی اطلاع بوده و هستم. بعدا شنیدم آقای حاج احمدآقا در زندان سراغ آقای قطب زاده رفته و به او گفته است شما مصلحتا این مطالب را بگویید و اقرار کنید و بعد امام شما را عفو می کنند، ولی بالاخره او را اعدام کردند." (خاطرات، ص ۴-۴۸۳)

اینگونه نقل قولهای بی سند که از قضا به شدت تخریب کننده وجهه افراد موردنظر می باشند، علیه هر فردی مطرح شود پذیرفته نخواهد بود. چراکه در این صورت هر فردی می‌تواند با این عنوان که "از آقایی شنیدم" هر اتهامی را به هر فردی از جمله خود آیت الله منتظری منتسب کند. اما متاسفانه این شیوه در خاطرات ایشان برای بدنام کردن یک فرد بارها و بارها تکرار شده است.

همچنین برخی تحلیل ها و صحبت های مطرح شده توسط ایشان در خاطرات، با نقل همه افراد دخیل در آن قضیه تناقض و تضاد دارد. مهمترین مصداق این مساله، قضیه معروف نامه عزل ایشان توسط امام در تاریخ ششم فروردین ماه ۶۸ است. آیت الله منتظری درباره این نامه می گوید: "نامه مورخه ۶۸/۱/۶ منسوب به امام نامه تندی بود، گرچه خود آنها بعدا از دفتر امام تلفن کردند و از قول امام گفتند که به هیچ‌وجه منتشر نشود و آقای نوری پشت تلفن گفت که بیت امام می‌گویند: ما این نامه را پاره کردیم شما هم پاره کنید، اگر این نامه به دست کسی افتاد از بیت شما به دست افراد رسیده است." (خاطرات، ص ۶۶۲)

همچنین شخص ایشان و بعدها اطرافیان ایشان اصل دستخط امام در این نامه را نیز زیرسوال برده‌اند.

"واقع مطلب این است که ما در اینکه دستخط این نامه - و همچنین برخی از نامه هایی که این اواخر به نام امام منتشر شد- از شخص امام باشد تردید داریم. آنهایی هم که اهل خط و خط‌شناس هستند تشخیص می‌دهند که این خط از امام نیست و متن آن هم با واقعیات جور در نمی آید و مضطرب است." (خاطرات، ص ۶۶۳)

این سخنان آیت الله منتظری در حالی مطرح می شود که قرینه های متعددی دال بر صحت این نامه از جانب شخص امام وجود دارد.از جمله خاطره ی آیت الله ری شهری وزیر اطلاعات وقت است که در آن به جلسه ی چند تن از اعضای مجلس خبرگان رهبری با امام راحل اشاره می کند که افراد حاضر در جلسه از امام خواهش می کنند تا عبارتی از نامه که به سلب عدالت آیت الله منتظری اشاره دارد از نامه حذف شود.خواهش دیگر ایشان نیز عدم پخش این نامه از طریق رسانه های عمومی است که با اصرار آنها امام با این دو مورد موافقت می نمایند.آن قسمت از نامه ی امام که خط خوردگی دارد مربوط به همین مساله ی سلب عدالت است.

آیت الله ری‌شهری این قضیه را در خاطرات خود اینگونه نقل کرده است: "عصر یکشنبه ۶۸/۱/۶، دفتر امام از آیت‌الله خامنه ای و آقای هاشمی میخواهد که نامه یاد شده را به آقای منتظری در قم برسانند. همچنین مجلس خبرگان تشکیل شود و به دستور امام، در خصوص عزل آقای منتظری تصمیم‌گیری نماید. لذا آیت‌الله خامنه‌ای، آیت الله مشکینی، آیت‌الله امینی، آیت‌الله مؤمن، و آیت‌الله طاهری خرم آبادی در دفتر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، جلسه ای را ترتیب می دهند که در این باره تصمیم گیری کنند. در آن جلسه جمع مذکور به این نتیجه می رسند که ابلاغ چنین نامه تندی به آقای منتظری و تشکیل مجلس خبرگان برای عزل ایشان، مصلحت نیست و لذا تصمیم میگیرند که خدمت امام برسند و نظر خود را به امام بگویند. شب هفتم فروردین ۶۸، نام بردگان به استثنای آقایان مومن و طاهری، خدمت امام میرسند و نظر خود را میگویند و از ایشان میخواهند که از ارسال نامه به آقای منتظری منصرف شود و به گفته حاج احمدآقا، -چنان که پیش از این گفته شد- لااقل، موضوع سلب عدالت را از نامه حذف کنند." (سنجه انصاف، ص۲۷۹-۲۸۰)

آیت‌الله­ امینی در خاطراتش، پس از تبیین فضای دوران قائم‌مقامی و بعد از اشاره به برخی از اقدامات انتقادبرانگیز آقای منتظری، به تلاش‌های امام راحل برای اصلاح رویه آقای منتظری و خصوصاً اصلاح بیت ایشان، به خبری غیر منتظره در این مورد اشاره می‌کند: «من و دوستان به‌ویژه سران عالی‌رتبه‌ی کشور از نگرانی‌های امام نسبت به موضع‌گیری‌های آقای منتظری اجمالا باخبر و ناراحت بودیم؛ ولی با توجه به اوضاع و شرایط زمان، احتمال عزل ایشان را از قائم‌مقامی، آن‌هم باسرعت و قاطعیت اصلا نمی‌دادیم، و تحقق آن برای‌مان یک امر غیر منتظره و شگفت‌آور بود. تصمیم جدی امام به عزل آقای منتظری این‌گونه به اطلاع ما رسید: در روزهای اول فروردین ۶۸ آیت‌الله مشکینی به من زنگ زد که امام به وسیله‌ی حاج‌احمدآقا پیام مهمی را برای هیئت رئیسه خبرگان فرستاده. شما و آقای مومن و آقای طاهری خرم‌آبادی هرچه زودتر به منزل من بیایید تا در این‌باره مشورت کنیم. من به اتفاق آقایان به منزل آقای مشکینی رفتیم. ایشان گفتند حاج‌احمدآقا به وسیله‌ی تلفن با من تماس گرفت و گفت: امام به من فرموده که به شما بگویم خبرگان را برای تشکیل اجلاس دعوت کنید و هیئت رئیسه هم نزد من بیایند تا بگویم چه کنند؟ منظور امام برای ما روشن بود، و از شنیدن آن و عواقبش وحشت‌زده شدیم. پس از بحث و مشورت بدین نتیجه رسیدیم که باید در این امر مهم و حساس با آقای هاشمی رفسنجانی تماس بگیریم و مشورت کنیم.» (خاطرات آیت‌الله ابراهیم امینی، ص ۲۶۳.)

آیت‌الله امینی ادامه ‌می‌دهد: «از همان‌‌جا با آقای هاشمی تماس گرفتیم و جریان پیام امام را با ایشان در میان گذاشتیم و کسب تکلیف کردیم. آقای هاشمی گفت: «من در این رابطه حرف دارم. شما بیایید تهران تا موضوع را در جلسه‌ی هیئت رئیسه مطرح کنیم و تصمیم بگیریم.» برای تشکیل جلسه‌ی هیئت رئیسه، روزی را تعیین کردیم. در آن زمان آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد مقدس بودند. آقای هاشمی جریان تصمیم امام را به ایشان اطلاع دادند. آن جناب پس از اطلاع بلافاصله به تهران مراجعت کردند و در دفتر آقای هاشمی حضور یافتند. بنده هم به اتفاق آقای مشکینی و آقایان محمد مومن و طاهری خرم‌آبادی در زمان مقرر در دفتر آقای هاشمی حاضر شدیم و تشکیل جلسه دادیم. ما جریان پیام امام را در امر به دعوت خبرگان برای تشکیل اجلاسیه خبرگان مطرح کردیم. آقای هاشمی رفسنجانی گفت چندی است که امام در رابطه با عزل آقای منتظری از قائم‌مقامی تصمیم گرفته و یکی‌دو مرتبه به من فرموده که مسئله‌ی آقای منتظری را تمام کنید؛ ولی من چون از عواقب آن می‌ترسیدم، با التماس و خواهش از ایشان خواستم در این اقدام عجله نکند، شاید در آینده راه حل بهتری پیدا شود. ولی امام قبول نکرد و فرمود من تصمیم خودم را گرفته‌ام، هر چه زودتر قضیه را تمام کنید. تا اینکه امروز (۶۸/۱/۶) خبردار شدم، خودش شخصا وارد عمل شده و در رابطه با عزل آقای منتظری نامه‌ای نوشته و برای من فرستاده تا به همراه آقای خامنه‌ای ببریم قم و تحویل آقای منتظری بدهیم. یک نسخه‌ی آن را هم به صداوسیما فرستاده تا در رادیو خوانده شود؛ ولی من به حاج‌احمدآقا گفتم: «به صداوسیما بگویید نامه را نخواند تا ما خدمت امام برسیم و حرف‌مان را بزنیم. خواندن نامه دیر نمی‌شود.» (همان، صص۲۶۴-۲۶۷.)

بعدها به در خواست حجت الاسلام سیدحسن خمینی این جلسه و محتوای توسط سه نفر از حاضران مکتوب می شود. آیت الله مشکینی در ۸۰/۱/۳۱ این دیدار را اینگونه روایت می کنند: "صحبت در اطراف انتشار و عدم انتشار نامه مزبور بود و از معظم له درخواست عدم انتشار یا تخفیف مفاد آن می شد. و اگر کسی در آن حال سخنان ایشان را درباره آقای منتظری می شنید، نه فقط یقین می کرد نامه نامه ی ایشان است، بلکه یقین می کرد که ایشان در نوشتن نامه ارفاق نموده و رعایت برخی مصالح را کرده است...به هرحال بنده می دانم و شهادت می دهم که نامه ی فوق الذکر، نامه ی معظم له و مطالب آن منظور ایشان بوده." (سنجه انصاف، ص۹۰-۴۸۹)

طبیعتا هر فرد عاقل و با تقوایی شهادت خواهد داد که در موضوعاتی که یک نقل قول واحد و متناقض وجود داشته باشد و در مقابل آن، نقل قول دیگری از افراد موثق و مطمئن وجود داشته باشد که با قرائن و واقعیات نیز تطبیق کند؛ نقل قول واحد بی اعتبار و غیرقابل قبول است. با این اوصاف پذیرفتنی نیست که آیت الله منتظری غالب شخصیت های انقلاب، مجلس خبرگان، قوای سه گانه، بیت امام و تمام دستگاه های مملکتی را که بر صحت نامه ۱/۶شهادت می دهند و برخی از آنها پیش از انتشار آن راجع به محتوای مندرج در آن، با امام گفتگو کرده اند را افرادی مغرض و دروغگو تلقی کرده و تنها خود را راستگو بداند!

اما آیت الله منتظری با نادیده گرفتن همه این قرائن و شواهد پا را فراتر گذاشته و احتمال اینکه عزل ایشان توسط امام، توطئه ای بوده که عوامل خارجی نیز در آن دخیل بوده اند را مطرح می کند: "گرچه من آدمی نیستم که بخواهم در مسائل مختلف همه ی سرنخ ها را به خارج مرتبط کنم و به اصطلاح مدافع "تئوری توطئه" باشم، اما در این جریان بعید نمی دانم عوامل خارجی هم موثر بوده باشند." (خاطرات، ص ۶۶۹)

طبیعتاً به علت جایگاه بالای آیت الله منتظری به عنوان شخص دوم جمهوری اسلامی و حوادث و اختلافات پیش آمده بین ایشان و امام، توصیفات ایشان از شخص امام، بیت ایشان و خصوصا سید احمدآقا و خودشان اهمیت بیشتری می یابد.

در همین راستا نکته قابل توجه دیگر در خاطرات آیت الله منتظری این است که تصویری که توسط ایشان از امام خمینی ترسیم می شود، با تصویری که در خاطرات و روایات سایر چهره های شاخص انقلاب ترسیم می گردد متفاوت است.به گونه ای که امام راحل شخصیتی متزلزل، ساده اندیش، تحت تاثیر القائات اطرافیان و بی اطلاع و منقطع از مسائل جاری مملکت معرفی می شود. در مقابل ترسیم این شخصیت متزلزل از امام، تصویری که از آیت الله منتظری ترسیم می شود شخصیتی باهوش، القاءناپذیر، جامع الاطراف و باکفایت است که همه ی ظرایفِ موضوعات را از قبل متوجه شده است. به تعبیر دقیقتر ایشان برای چهره سازی از خود، امام را تضعیف و تخریب کرده است و در دوگانه‌ی خود و امام، ایشان را مظهر همه ضعفها و سستی ها و خود را مظهر کیاست و سیاست معرفی نموده است.

"در این اواخر آنقدر که به من مراجعه می شد و مشکلات و نارسایی ها مطرح می‌شد شاید یک دهم آن هم خدمت امام مطرح نمی شد. ایشان هم که خبر نداشتند در کشور چه می گذرد، بالاخره یک کسی باید ایشان را در جریان می گذاشت. احمدآقا و دیگران هم از باب اینکه مراعات حال ایشان را می کردند و نمی خواستند که ایشان ناراحت بشوند، خیلی از مسائل را به ایشان نمی گفتند. من هم از باب اینکه افراد مختلف به من مراجعه می کردند و بسا من می توانستم از خیلی از نارسایی ها جلوگیری کنم، خود را موظف به اقدام می دیدم." (خاطرات، ص۴۳-۶۴۲)

در واقع باید گفت در خاطرات آیت الله منتظری در پوشش محترمانه ترین الفاظ و تعابیر برای حضرت امام، بیشترین و بدترین توهین ها نسبت به ایشان مطرح می شود. یکی از تهمتهای ناروای آیت الله منتظری به امام که مکررا و در قالب خاطرات و حدسیات و تحلیلهای مختلف سعی در القاء آن شده، تحت تاثیر بودن امام توسط فرزندشان حاج احمدآقا- خصوصا در ایام آخر عمرشان- است: "در این اواخر ایشان بیمار بودند، سرطان داشتند، اعصابشان ناراحت بود و تقریبا از مردم منعزل شده بودند. یکی از افرادی که با من مربوط است و با آقای فلاحیان_قائم مقام وقت وزیر اطلاعات_ هم مربوط بود نقل می کرد که آقای فلاحیان گفت: این یکی دوسال آخر ما هرکاری با امام داشتیم با احمدآقا حل می کردیم و به اسم امام منعکس می کردیم. ما اصلا دسترسی به امام نداشتیم و می رفتیم با احمدآقا مطرح می کردیم و بعد می آمدیم به عنوان امام مطرح می کردیم. واقع مطلب این بود و بسیاری از مواقع از نام امام سوء استفاده می شد." (خاطرات، ص ۶۲۲)

ایشان همچنین نامه امام خمینی در تاریخ ۶۸/۱/۲۶ راجع به عزل ایشان خطاب به نمایندگان مجلس را نیز انکار کرده و آن را دستخط حجت الاسلام سیداحمد خمینی می دانند که به نام امام(ره) جعل شده است: "پس از سروصداها در مجلس، نامه ای به نام مرحوم امام به تاریخ فوق به نمایندگان مجلس منتشر شد. ولی آقایانی که کارشناسی کرده و خط امام را با خط حاج احمدآقا مقایسه کرده اند اظهار می دارند که خط نامه، خط حاج احمد آقا می باشد. حالا با نظر امام بوده یا نه، العلم عندالله." (خاطرات، ص ۶۹۴)

ادعای کارشناسی خط توسط خط‌شناسان نیز مردود است. چرا که موسسه نشر و تنظیم آثار امام که از طرف ایشان متولی تشخیص ان است بارها صحت انتساب دستخط نامه ۱/۶ و این نامه به امام را تایید کرده اند.

آیت الله منتظری در جایی دیگر پا را فراتر نهاده و جدایی بین خود و امام را عامل القائات اطرافیان ایشان که صراحتا توسط او "شیاطین" لقب گرفته اند می داند: "من اصلا خودم را از ایشان جدا نمی دانستم و حتی احتمال هم نمی دادم که شیاطین اینقدر بتوانند نفوذ کنند که امام خیال کنند من در مقابلشان ایستاده ام،جداً من این احتمال را هم نمی دادم برای اینکه می گفتم چهل سال است که ایشان مرا می شناسند و من هم ایشان را می شناسم، حالا اینکه شیاطین چقدر توانستند با سوء استفاده از برخی اختلاف نظرهای ما کار خودشان را بکنند آن مطلب دیگری است." (خاطرات،ص ۷۱۸)

گفتنی است انتشار خاطرات آیت الله منتظری در آن زمان و تهمتهای اینچنینی آن، عکس العمل بیت امام را به دنبال داشت. به عنوان مثال سیدحسن خمینی فرزند مرحوم حاج احمدآقا در این باره می گوید: "افراد و گروههایی برای حفظ منافع خویش و عبور از سد امام(ره) تمایل دارند به مردم بقبولانند تصمیمات مهمی که از سال ۶۵ به بعد اتخاذ شده نه از جانب امام، بلکه از سوی حاج احمدآقا بوده... اینجاست که آن سه سال حیاتی را بر سر کس دیگری غیر از امام می شکنند و این شخصیت می شود شیطان بزرگ! شروع می کنند به خراب کردن حاج احمدآقا. خودشان هم نیستند از خود دفاع کنند." (همبستگی، ۱۹/۱۲/۸۰)

به این ترتیب آنچه در نتیجه خاطرات آیت الله منتظری- به عنوان فردی که روزگاری دومین جایگاه در جمهوری اسلامی را دارا بوده- برای نسلهای بعدی انقلاب تصویر می شود این است: جمهوری اسلامی نظامی است که رهبر انقلابش نه "امام خمینی" بلکه یک روحانی منزوی و ساده اندیش و دور از واقعیت های جامعه است. طبیعتاً چنین شخصیتی دیگر سخنان و رهنمودهایش اعتبار و اهمیت چندانی ندارد و نمی تواند به عنوان شاخص، راهنما و اصول انقلاب قرار بگیرد، چرا که یا از القائات اطرافیان یا از عدم واقع بینی او سرچشمه گرفته است. القاء پذیری و بی اطلاعی او از مسائل نیز نه تنها برطرف نشده، بلکه هرچه به روزهای پایانی عمرخود نزدیک می شود سوء استفاده ها و جعلیات اطرافیان به نام او بیشتر می شود.

همچنین اطرافیان امام(ره) و غالب شخصیت های انقلاب که علیرغم متفاوت بودن جناحهای سیاسی شان، وجه مشترکشان مخالفت با تحلیلهای آقای منتظری است افرادی مغرض، دروغگو و در بهترین حالت ساده لوح تلقی و معرفی می شوند که به هیچ وجه قابل اعتماد نیستند.

با چنین اوصافی به درستی می توان دریافت که خاطرات آیت الله منتظری که پر از اتهامات و نسبتهای نابه جا و دروغ به شخصیت های مختلف است، مصداق همان نوشته هایی بود که امام راحل آنها را باعث خرابتر شدن آخرت ایشان بیان کرده بودند.

اما آنچه در حال حاضر بیشتر جای کار دارد اینکه چطور مجلس خبرگان رهبری بدون کسب نظر امام خمینی(ره) اقدام به انتخاب آیت الله منتظری به عنوان قائم مقام رهبری می نماید به طوریکه ایشان در نامه ششم فروردین ماه سال ۶۸ به صراحت می فرماید: "والله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم." در این خصوص می توان به خاطرات حجت‎الاسلام محمد ری‌شهری از زبان آیت‌الله محمدی گیلانی به طور مبسوط نقل شده است که پس از اطلاع امام از ماجرا توسط آیت‌الله گیلانی، "آقای هاشمی برای تذکر به عدم برگزاری خبرگان به جماران فراخوانده می‌شود، ولی با این توجیه که دعوت خبرگان انجام شده و دیگر نمی‌توان جلوی این اقدام را گرفت، حرف امام را زمین می گذارد". (برای مطالعه بیشتر می توانید به ایــنـجــا مراجعه کنید.)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی