فصل چهارم كتاب دكتر سریع القلم موضوع «جهانی شدن، حاكمیت ملی و جمهوری اسلامی ایران» را تحلیل می نماید و فصل پنچم ـ كه آخرین فصل این اثر است ـ نتیجه گیری تحقیق می باشد.
از جنبه شكلی، فصل های این اثر دارای انسجام منطقی و منطبق با عنوان اثر می باشد. اما از جنبه محتوایی اشكالاتی بر ترتب منطقی محتوای فصل ها وارد است كه به بعضی از این اشكالات اشاره می شود:
صرف نظر از فصل اول كه به بنیادهای اصلی تحقیق یعنی سؤالات، مفروضات، فرضیه ها و نظریه ها می پردازد ودر جای خود عنوان آن نیز درست هست، عنوان فصل دوم كتاب یعنی مبانی مرتبط جهانی شدن به ایران، با محتوای این فصل همخوانی ندارد.
نویسنده از ابتدای این فصل به ویژگی ها و كانون های منطقی مربوط به جهانی شدن را از دیدگاه خود بررسی می كند و تا مرحله نتیجه گیری و پایان این فصل مشخص نمی كند كه مبانی مرتبط جهانی شدن به ایران كدام است. به نظر می رسد آنچه در این فصل اهمیت و ارزش نقد و ارزیابی دارد دیدگاه آرمانی نویسنده نسبت به جهانی شدن است و بقیه مباحث آن ـ كه حدود 30 صفحه از كتاب را به خود اختصاص داده است ـ چیزی جز مكررات بی فایده در تعریف و تمجید از جهانی شدن نیست.
در حقیقت عمده مباحث این فصل، مباحثی است كه اغلب هواداران جهانی شدن در غرب و ایران در آثار خود آن را تكرار كرده اند و آقای دكتر سریع القلم با آوردن خلاصه و گلچین آنها در این فصل معرفت جدیدی نسبت به این پدیده و مبانی مرتبط آن با ایران به خواننده اضافه نمی كند. هنوز در تبیین كلی این فصل، این سؤال مطرح است كه چرا دكتر سریع القلم عنوان این فصل را مبانی مرتبط جهانی شدن به ایران انتخاب كرده است؟ در حالی كه این فصل هیچ ربطی به ایران و نسبت آن با جهانی شدن ندارد.
از جنبه كلی، فصل دوم این اثر، نوعی مطالعه تاریخی از بررسی افكار و تجربیات پاره ای از حكومت گران عصر قاجاریه و پهلوی در برخورد با غرب و سابقه ذهنی مردم نسبت به غرب در ایران است. در این فصل نیز بخشی از تجربیات تاریخی تكرار می شود كه در حافظه تاریخی ملت ایران روشن و واضح است و معرفت جدیدی به همراه ندارد. تمام این فصل به ناتوانی اصحاب قدرت در حكومت قاجاریه و پهلوی در بهره برداری از نظام بین الملل مربوط است و مشخص نیست نویسنده از اطاله 40 صفحه ای این فصل به دنبال اثبات چه چیزی درباره وضعیت فعلی ایران و نظام جمهوری اسلامی است.
تنها گزاره ای كه از سراسر این فصل می توان به دست آورد این است كه دولتمردان ایران در گذشته استعداد و توانایی لازم را در برخورد با نظام بین الملل نداشتند. این نتیجه گیری یكی از مواضع اصلی دیدگاه انتقادی نظام جمهوری اسلامی به حكومت های قبلی است و به ذات و ماهیت آن نظام ها بر می گردد، زیرا نتیجه قیاس های این فصل در مقدمه آن خوابیده است. چگونه امكان دارد بخش اعظمی از دولتمردان نظام قاجاریه و پهلوی كه اتفاقا بین الملل گرا هم بودند و اغلب هم مورد تأیید قدرت های خارجی نیز بودند در خصوص منافع ملی اندیشه كنند؟ رژیم قاجاریه و پهلوی نسبتی با منافع ملی نداشتند.
با وجود این مشخص نیست نویسنده از این هست به كدام باید می خواهد برسد! آیا می توان با مقدماتی كه آقای دكتر سریع القلم در این فصل می چیند به این نتیجه رسید كه چون دولت های گذشته ایران توان بهره گیری را از نظام بین الملل نداشتند پس دولت جمهوی اسلامی ایران نیز فاقد چنین قدرتی است؟! اگر چه هیچ دلیل عقلی و تاریخی برای اثبات این گزاره از سوی دكتر سریع القلم در این اثر ارائه نمی شود ولی با كمال تعجب ایشان در فصل بعدی به چنین نتیجه ای می رسد نتیجه ای كه فاقد مبانی تئوریك، دلایل عقلی و مستندات تاریخی است. در نقد و ارزیابی فصل آخر این اثر به طور مفصل به دلایل آقای دكتر سریع القلم و وجاهت عقلی و تاریخی آنها خواهیم پرداخت.

شمای كلی طرح تحقیق و نقد آن
 

كتاب ایران و جهانی شدن، چالش ها و راه حل ها همان طور كه گفته شد از یك پیشگفتار و پنج فصل تشكیل شده است.فصل اول این اثر طرح تحقیق و فصل آخر (پنجم) نتیجه گیری تحقیق است. ظاهر این اثر و پیشگفتاری كه قائم مقام مركز تحقیقات استراتژیك بر آن نوشته است نشان می دهد كه احتمالا این اثر به سفارش مركز تهیه شده است.
نویسنده در فصل اول مبانی طرح تحقیق خود را بیان می كند. این مبانی را می توان به شكل زیر خلاصه كرد:
هدف تحقیق: بررسی و عرضه راهكار پیرامون نوع تعامل جمهوری اسلامی ایران با فرآیند جهانی شدن (ص15).
ضرورت تحقیق: مفهوم جهانی شدن پس از فروپاشی شوروی، مهم ترین مفهوم در تبیین ماهیت روابط بین الملل، اقتصاد سیاسی بین الملل و روابط میان دولت ها گردید و نه تنها كشورهای صنعتی بلكه كشورهای تازه صنعتی شده نیز مفهوم جهانی شدن را چالش جدید دولتمردان، برنامه ریزان و اندیشمندان علوم اجتماعی تلقی می نمودند... جمهوری اسلامی ایران نیز با توجه به وضع خاص فرهنگی، ماهیت نظام سیاسی و انباشته های تاریخی خود نیازمند فهم دقیق و علمی پدیده جهانی شدن و سپس طراحی كلان فكری و عملی در انطباق (یا عدم انطباق) با این مفهوم فراگیر می باشد(ص 15).
سؤال اصلی تحقیق: آیا پدیده جهانی شدن با حاكمیت ملی جمهوری اسلامی ایران در تعارض است یا اینكه زمینه های تعامل [با] آن وجود دارد؟(ص16).
مفروضات پایه ای تحقیق: مفروض اول: تجربه ایران با غرب در طی دو قرن گذشته عمده ترین مانع پیش روی تعامل ایران با جهانی شدن است.
مفروض دوم: تا زمانی كه خواسته های اسلامی جمهوری اسلامی ایران از محیط بین الملل خود جنبه حداكثر گرایی داشته باشد تعارض موجود همچنان ادامه خواهد داشت (ص 16).

فرضیه های تحقیق:
 

1. وجوه اقتصادی و فرهنگی جهانی شدن (نسبت به وجوه سیاسی آن) با سرعت بیشتری در دهه آینده بر كشورهای در حال توسعه اثر خواهد گذاشت (ص 16).
2. مبانی قانون اساسی، هویت نظام سیاسی و تجربیات منفی تاریخ ایران با غرب محدودیت های بسیاری در پذیرش وجوه فرهنگی و سیاسی جهانی شدن پیش روی جمهوری اسلامی ایران می گذارد (ص 16).
3. تحول جدی و پایدار در سه میدان متداخل:
الف) تقویت بنیان های فرهنگی و ایجاد استحكام در هویت ملی.
ب) ایجاد ثبات سیاسی از طریق شایسته سالاری و اتكای حاكمیت و قدرت ملی به طبقات تحصیلكرده، حرفه ای و صاحب سرمایه در كل جامعه و تقلیل پوپولیسم.
پ) اجماع فكری و تسلسلی عملی نخبگان سیاسی از كانون های متعدد قدرت در افق ها و جهت گیری و محتوای راهبرد ملی، آسیب پذیری های جمهوری اسلامی را كم می كند و بهره برداری از امكانات و فرصت های به خصوص اقتصادی جهانی شدن را میسر و تسهیل خواهد كرد(ص 17).
اشكالاتی بر فرضیه های تحقیق: نویسنده در تكمیل بند 2 فرضیه های تحقیق از قاعده روش پژوهش علمی در بیان فرضیه عدول می كند و به تجویز نظریه قبل از تبیین فرضیه می پردازد و می نویسد:
بهره برداری ایران از وجوه اقتصادی جهانی شدن بدون حل و فصل پارادوكس های سیاسی و فرهنگی ایران و جهان امكان پذیر نخواهد بود(ص16).
و سپس نتیجه می گیرد كه «دستیابی به صلح پایدار از میان جمهوری اسلامی ونظام بین الملل در حوزه سیاسی ـ امنیتی و تعادل معقول در حوزه های فرهنگی، اجرا كردن و بهره برداری از ابعاد اقتصادی جهانی شدن در وضع فعلی داخلی كشور با مشكلات اداری، ساختاری، عمرانی، فرهنگ داخلی و بی سامانی نظامی تصمیم گیری میان كانون های قدرت رو به رو است (ص16).
این گونه روش های غیر معمول و غیر علمی در پژوهش های علمی از ابتدا چنین ذهنیتی را در خواننده ایجاد خواهد كرد كه نویسنده با باورهای از پیش پذیرفته شده قبل از اینكه فرضیه ها و سؤالات خود را به محك آزمون بگذارد نتیجه پژوهش را اعلام كرده است. بنابراین از قبل مشخص است كه پژوهش به چه سمت و سویی خواهد رفت. همچنان كه اثر آقای دكتر سریع القلم در همان ابتدای طرح فرضیه قضاوت نهایی خود را آشكار می كند و به ما می گوید كه نظام جمهوری اسلامی ایران با توجه به مشكلات اداری، ساختاری،عمرانی، فرهنگ داخلی و بی سامانی نظام تصمیم گیری میان كانون های قدرت، استعداد حل و فصل پارادوكس های سیاسی و فرهنگی ایران و جهان را ندارد.
مشكل دیگری كه در پایه های اصلی طرح تحقیق دكتر سریع القلم در همان ابتدای پژوهش آشكار می گردد، این است كه ایشان به دلیل همان گریزی كه از «فلسفی بودن» دارند، در تبیین و تفكیك فضای بین فرضیه ها و نظریه های عمیق و دقیق نیستند و همین مسأله باعث می شود كه در طرح تحقیق ایشان نظریه و نتیجه تحقیق قبل از آزمون و خطای فرضیه آشكار شود.
اگر چه نگارنده مایل نیست چنین بحث عمیق و دقیقی را در نقد اثری مطرح كند كه از تفكر فلسفی و منطقی گریزان است اما برای اینكه محل اشكال فرضیه های دكتر سریع القلم مشخص شود اجمالا به تفاوت آنها می پردازد.
محققان اهل اندیشه مستحضرند كه ذهن انسان پس از بررسی جزئیات و استقرای موارد جزئی در موضوعی خاص به احصای یك دید كلی نسبت به این جزئیات مرتبط به هم تمایل پیدا می كند. این دید كلی را در علم فرضیه می گویند. فرضیه یا به تعبیر غربی تئوری، عین بررسی آن جزئیات نیست، بلكه تفسیری است از ذهن درباره آن امور جزئی بررسی شده، ولی این تفسیر یك تفسیر احتمالی است.
به تعبیر آیت الله شهید مرتضی مطهری اعلی الله مقامه الشریف، تفاوت انسان و حیوان در همین مشاهدات جزئی و سطحی و تدوین فرضیه و نظریه است. در مرحله مشاهده سطحی، بین انسان و حیوان تفاوت آشكاری وجود ندارد. تفاوت اصلی در آنجایی است كه مشاهدات سطحی به مرحله فرضیه می آید. انسان استعداد تفسیر مشاهدات سطحی را دارد در حالی كه حیوان دیگر نمی تواند از سطح خارج شود. بنابراین فرضیه یا مقام تفسیر مشاهدات سطحی، یك عمل انسانی است.(1)
فرضیه عین مشاهدات نیست بلكه تفسیری از مشاهدات است كه بشر برای یك سلسله وقایع، رخدادها و امور متصل و مرتبط و باهم درست می كند. بعد از مرحله تدوین فرضیه، مرحله آزمون و آزمایش یا به تعبیر علما، مرحله تجربه است. همان طور كه استاد مطهری می گوید تجربه غیر از استقراست. قهرا مورد تجربه همیشه محدود است زیرا انسان، نامحدود را نمی تواند آزمایش كند. بنابراین اول فرضیه در یك مورد آزمایش می شود. یعنی به محك عمل گذاشته می شود، اگر نتیجه نداد كه هیچ، معلوم می شود كه این فرضیه یك خیال و وهمی بیش نبوده است و اگر نتیجه داد برای بار دوم و سوم مصادیق دیگری از آن آزمایش می شود وقتی یقین حاصل شد كه نتایج به دست آمده تصادفی و اتفاقی نبوده است به مرحله ای می رسیم كه به این مرحله را تعمیم فرضیه یا نظریه و به تعبیر غربی ها «دكترین» می گویند.
تعمیم دادن فرضیه ها نیز یك كار فوق العاده ذهنی است. در تدوین فرضیه و نظریه ذهن انسان پایش را از حدود عمل درازتر می كند. او با وجودی كه چند مورد را به محك آزمون و آزمایش گذاشته است ولی نتایج آن را تعمیم و گسترش می دهد.(2) اگر بر مبنای این منطق علمی بنیادهای طرح تحقیق اثر مورد نظر را ارزیابی كنیم خواهیم دید كه متأسفانه دكتر سریع القلم نتوانسته است در تدوین فرضیه های خود از پیش داوری و صدور فتوای نهایی پرهیز كند. این اشكال نه تنها در تبیین فرضیه دوم بلكه حتی در فرضیه سوم نیز آشكار است. در فرضیه سوم نیز دكتر سریع القلم قبل از آزمون، به تجویز و توصیه می پردازند.
آنچه گفته شد صرفا نوعی اشكال روش شناختی علمی در تدوین طرح های تحقیقاتی است كه از نتایج مورد نظر طرح آقای دكتر سریع القلم چیزی نمی كاهد. این اشكال نشان می دهد كه نویسنده محترم نتایج تحقیق خود را با استفاده از روش آزمون و خطای فرضیه ها و مشاهدات عملی و عینی نگرفته ست بلكه از همان ابتدای تحقیق تمایل داشته است كه فضای مشاهدات عینی و مثال های ـ كه در مورد جهانی شدن ایران، نظام بین الملل و نخبگان عمل كننده در صحنه می آوردـ منطبق با سطح برداشت ها، علائق و سلایق خود باشد.
نتیجه ای كه در این مرحله از ارزیابی و نقد بنیادهای اصلی طرح تحقیق این اثر گرفته می شود این است كه فضای مورد بررسی دكتر سریع القلم در مورد مفهوم جهانی شدن ایران، موقعیت فعلی و داخلی كشور و نخبگان عمل كننده در این موقعیت، یك فضای كاملا ذهنی وغیر واقعی است. در بخش های بعدی نشان خواهیم داد كه آنچه ایشان از مفهوم جهانی شدن و تضاد ایران با فضای جهانی و ناكارآمدی جمهوری اسلامی ایران نشان می دهد صرفا فضایی است ساخته ذهن نوستالوژیك جریان های غرب گرای سكولار ایران در یكصد و خورده ای سال اخیر كه در حسرت غربی شدن ایران می سوزند و نتوانسته اند به آرمان های خود كه همانا رهبری ایران در عصر پرتلاطم تغییر و دگرگونی بود نائل آیند.
به نظر نگارنده آنچه این جریان ها در نقد ناكارآمدی نظام جمهوری اسلامی در طی این سه دهه نوشته اند به نوعی نقد ناتوانی ها و ناكارآمدی های گذشته این جریان است، زیرا باور نمی كردند كه ایران در سایه رهبری های غیر غربی و تحت حمایت اندیشه های اسلامی به چنین موفقیت های بزرگی در دگرگونی های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نائل آید و چنین انقلاب بزرگی را در ساختار حیات اجتماعی ایجاد كند.
همه این دستاوردها در یك نظام پر تناقض و ستیزه جوی جهانی علیه انقلاب اسلامی و در یك فرصت زمانی كوتاه (كمتر از یك چهارم فرصتی كه در اختیار غرب گرایان سكولار بود) نصیب نظام جمهوری اسلامی و مردم ایران شد.

پی نوشت:
 

ـ نقل به مضمون از: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج10، تهران، صدرا، 1375، ص 311 به بعد.
2 ـ‌ نقل به مضمون از مرتضی مطهری، همان، ص 312.
 

منبع:فصلنامه تخصصی 15خرداد _ شماره 11