از جهت دیگر، مقدمه ای كه دكتر حسن روحانی [قائم مقام مركز تحقیقات استراتژیك در آن زمان و رئیس جمهور کنونی] بر این اثر نوشته است این ذهنیت را در خواننده ایجاد خواهد كرد كه این اثر و آنچه نویسنده درباره سه دهه گذشته ایران گفته است، دیدگاه های رسمی جمهوری اسلامی ایران درباره جهانی شدن و عملكرد گذشته مسئولان كشور در قبال چالش های نظام است.
اگر چه آقای دكتر حسن روحانی در انتهای پیشگفتار به این نكته اشاره كرده اند كه این اثر رویكردی را در میان رویكردهای دیگربرای بحث و گفتگو تسهیل تعامل فكری میان نخبگان سیاسی و دانشگاهی فراهم می سازد اما از آنجایی كه تاكنون متون و آثار منتشر شده از این مركز عموما در خدمت نشر افكار واندیشه های جریان های مشخصی قرار داشته و بر خلاف اظهارات دموكراتیك مآبانه دست اندركاران این مركز، به ندرت آثاری خارج از همان چارچوب های از پیش تعریف شده در تبیین آرمان های انقلاب اسلامی و مواضع جمهوری اسلامی منتشر شده است، ضرورت نقد چنین دیدگاه هایی بدیهی است و در جهت دفاع از منافع ملی، باورها و ارزش های پذیرفته شده نظام جمهوری اسلامی و از همه مهم تر عملكرد نظام در سه دهه گذشته می باشد.
هدف از نقد این اثر نباید به منزل نقد جریان های تصمیم گیرنده حاكم بر مجمع تشخیص مصلحت نظام و مركز تحقیقات استراتژیك تلقی گردد، هر چند فصلنامه پانزده خرداد معتقد است كه چنین نقدی برای تقویت اركان تصمیم گیری نظام مخصوصا نهاد بنیادینی چون مجمع، ضروری است.
اثر اقای دكتر سریع القلم به اعتبار دیگری هم اهمیت نقد وبررسی دارد زیرا نویسنده در این اثر، بیش از آنكه دغدغه تبیین چالش ها و راه حل های ایران را در تعامل با جهانی شدن داشته باشد، به وضوح در سراسر این اثر كارآمدی جمهوری اسلامی ایران را در حل مسائل و مشكلات جامعه و اعاده منافع ملی در نظام بین الملل در طول دوران پس از انقلاب اسلامی به چالش كشیده است و نظام جمهوری اسلامی، نیروهای انقلابی و اسلامی و ساختار تصمیم گیری نظام را به فقدان عقلانیت، داشتن تعصب و جزمیت، علائق قوم گرایی، عصبانیت در تصمیم گیری، كینه و حسد، بی سوادی، بی اطلاعی از جهان و تحولات جهانی، تلقی نادرست از تجدد ویژگی های تمدن غرب، عدم توانایی در ائتلاف سازی و ایجاد وحدت رویه و اجماع سازی فكر و... متهم نموده است.
نویسنده، نسل اول و دوم انقلاب اسلامی ایران را با آن همه حماسه ها و جانفشانی ها در دفاع از تمامیت ارضی كشور و ایجاد این همه دگرگونی های عظیم در كشوری كه تحت حاكمیت جریان های شبه روشنفكری سكولار در دویست سال گذشته حتی استعداد ساختن یك آفتابه را نیز نداشت نسلی ناكارآمد، ناتوان در شناخت مسائل جهانی و منافع ملی معرفی می كند و در پایان اثر خود، به وضوح اعلام می كند كه عمر این دو نسل و آرمان ها و ارزش های آنها در وضع كنونی جهانی به سر آمده است و باید همه چیز را به نسلی تقدیم كرد كه :
غیر فلسفی، غیر مكتبی، غیر سیاسی، مقلد در تقلید از ملت های دیگر، بی علاقه به مسائل اسلامی، بی علاقه به ابعاد فقهی، فلسفی، كلامی و سیاسی دین و علاقه مند به ابعاد اخلاقی و صوفی گرایانه دین، دارای تفكر پراگماتیستی و پوزیتیویسمی، فاقد چشم انداز مبارزه با استكبار جهانی و عدم گرایش به تفكرات عدالت گرا و غیره است.

جهانی شدن: دكترین جدید نظام سرمایه داری برای ابقای سیطره بر جهان؟
 

بی تردید برای ایران مفهوم فریبنده ولی پركاربرد جهانی شدن در دهه اخیر، آثار متضاد و متعارض فراوانی به همراه دارد. این حقیقت دارد كه می گویند: این مفهوم نشان دهنده شروع عصر جدیدی از دسترسی، شفافیت و همكاری جهانی است، اما در عین حال نمادی برای بی بند و باری اخلاقی و بی اعتنایی به فقدان عدالت اجتماعی به حساب می آید.(3)
هدف نگارنده در این مقاله توصیف فرآیند آثار جهانشمول انقلاب، فن آوری، گسترش امكانات حمل و نقل و ارتباطات،و اطلاعات توسعه اطلاع رسانی، درهم تنیدگی هر چه بیشتر جهان و تشدید آگاهی ها، انتقال سریع و ارزان كالاها، خدمات، نیروی كار، سرمایه، اطلاعات، افكار، اندیشه ها، مدها، ایده ها، علائق و سلایق میان ملت ها یا متصل شدن انسان های پراكنده در جهان به یكدیگر و تسریع حركت های اجتماعی، فراگیر شدن جنبش های جهانی، گسترش علوم،فنون و دانش بشری، گسترش امكانات فزاینده برای مبادله آرمان ها، باورها و اعتقادات است و درك متقابل فرهنگ ها و حركت بشر به سوی ایجاد نوعی ارزش های مشترك و فرهنگ جهانی، فرسایش و فروریزی مرزها و كم شدن دخالت دولت ها در تعیین امر اجتماعی و همچنین دیگر عوامل محدود و مقید كننده امر اجتماعی و ده ها علائمی نیست كه امروزه تحت عنوان علائم جهانی شدن القا می شود.
این مقاله همچنین در پی نقد و ارزیابی فرصت ها و تهدیدهای ناشی از جهانی شدن برای ایران نیست.
همچنان كه نویسنده این مقاله به دنبال آن نیست كه تا سطح فهم روشنفكران و نخبگان سیاسی و فكری كشوری را در مورد جهانی شدن تجزیه تحلیل نماید، زیرا به این حقیقت معترف است كه درك و شعور انسان ها از واقعیت ها تابع علائق، سلائق، باورها، اعتقادات ومیزان شناخت آنها از واقعیت ها برای برقراری نسبت با آنها می باشد.
ما نمی توانیم انسان ها را وادار نماییم كه همان نسبتی با پدیده ها، فرآیندها و دگرگونی ها برقرار سازندكه ما می توانیم برقرار سازیم.
همان طور كه نمی توان به آنها گفت مثلا از جهانی شدن همان چیزی را بفهمید كه ما می فهمیم. ما می توانیم و باید فضا را برای درك هر چه بهتر پاره ای از برداشت ها در مورد پدیده ها، فرآیندها ودگرگونی ها، فراهم سازیم و نشان دهیم اگر این برداشت ها به محك آزمون و تجربه گذاشته شود چه آثار مثبت یا زیانباری برای حیات اجتماعی ما خواهد داشت اما نمی توان به بقیه گفت چون فهم شما از دگرگونی ها، دیگرگون است در تضاد با استقلال، هویت ملی، فرهنگ بومی، آرمان ها‌، باورها و اعتقادات جامعه است پس باید ساكت شوید و چیزی نگویید.
بنابراین هدف نگارنده از نقد كتاب ایران و جهانی شدن نوشته دكتر محمود سریع القلم نه از این جهت است كه چرا سطح فهم ایشان از این دكترین، سنخیت چندانی با استقلال ملی، آرمان های انقلاب اسلامی و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و منافع ملی ندارد بلكه از از آن جهت است كه اگر تجویزهای ایشان را در تعامل با این پدیده در ایران معاصر با توجه به ساخت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ایران به محك آزمون و تجربه بگذاریم چه آثاری برای حیات اجتماعی جامعه ما، در دنیای فاقد آرمان و عدالت كنونی خواهد داشت. رویكرد آسیب شناسانه این مقاله با نوشته آقای دكتر سریع القلم به اصل جهانی شدن و تهدیدها و فرصت های ناشی از آن برای ایران نیست. همان طور كه به این مسأله نیز بر نمی گردد كه جهانی شدن را در پروژه ای از پروژه های نظام امپریالیستی و سرمایه داری جهانی برای سیطره بر جهان بدانیم یا آن را پروسه ای از فضای جدید تلقی كنیم كه رشد علم و تكنولوژی برای بشر ایجاد كرده است، بلكه ـ همانطور كه اشاره شد ـ نقد این مقاله به نسخه هایی است كه برای حل چالش های ایران در فضای جهانی شدن پیچیده می شود.
به نظر نگارنده، تهدیدات امنیتی، هویتی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و اعتقادی ای كه متوجه حیات ملی و جهانی كشور ما است بیش از آنكه ناشی از ظهور دگرگونی های جدید هر عصر باشد، ناشی از نسخه های متفاوت و متضادی است كه نخبگان فكری جامعه در برقراری نسبت با این دگرگونی ها برقرار می سازند. اگر در كنار این نسخه های متضاد، ناآگاهی و عدم شناخت دقیق و عمیق از ماهیت این دگرگونی ها اضافه شود و در كنار آن عصبیت اهل اندیشه آورده شود كه چنین نسخه هایی را برای جامعه می پیچند و اصرار عجیبی هم دارند كه جز نسخه های آن ها بقیه نسخه ها ناكارآمد است، در نظر آورید كه چه تشتت و پراكندگی دهشت باری برای حل چالش ها و راه حل ها در مقابل این دگرگونی ها در كشور ایجاد می شود.
ما در تجربه تاریخی دویست سال اخیر ایران دچار چنین معضل بزرگی بودیم. ملت مظلوم وفرهنگ دوست ایران فراموش نكرده است كه وقتی مفهوم تجدد و ترقی، تمدن، نوسازی، اصلاح طلبی و از همه مهم تر مفهوم مشروطه وارد ایران شد، برداشت های متفاوت و متضاد از این مفاهیم و اصرار نیروهای اجتماعی و فكری برای القای سطح فهم و برداشت خود و خروج بقیه اندیشه ها با انواع و افسام اتهامات چه مصائبی برای ایران به وجود آورد و چگونه ریشه تفكر انتقادی را در كشور ضعیف كرد و بلكه خشكاند. روشنفكران ما اجازه ندادند آبشخورهای نقد این مفاهیم جدید كه در فرهنگ ما ریشه چندانی نداشت از مجرای صحیح وارد رگ حیات اجتماعی ایران شود و با استفاده از آن؛ فرهنگ بومی، دینی و ملی ما بازاندیشی مجدد گردد.
بی تردید دو طیف از جریان های فكری و سیاسی در ایران برای مسدود كردن باب تفكر و اندیشه و انتقاد در قبال مفاهیم جدید ـ كه از غرب وارد كشور ما شد ـ مؤثر بودند: یك طیف، منور الفكرهایی بودند كه قبله امال و آرمان های آنها اروپا و غرب بود و چون و چرا كردن در محصولات ذهنی و فكری و غیره غرب را از جانب ایرانیان بر نمی تابیدند، چرا كه معتقد بودند غرب پایان تمدن، تكنیك، اندیشه، نظام سیاسی، نظام اجتماعی، نظام فرهنگی و آرمان های بشری و الگوهای سیاسی است.
و طیف دوم، مقدس مآب هایی بودند كه ریشه همه مفاهیم جدید را درون دین و تاریخ اسلامی جستجو می كردند و بر چسب مقدس به همه پدیده ها و مفاهیم می زدند. بنابراین با رواج دادن بانك مقدس، انجمن مقدس، جریده مقدس، دارلشورای مقدس، دموكراسی قدسی، احزاب مقدس و غیره، راه را برای روی هر گونه نگاه انتقادی به این پدیده های جدید بستند. بدیهی است وقتی پدیده ای قدسی می شود چون و چرا كردن در آن، محل تردید و تقبیح است.
آیا داستان مشروطه از حافظه تاریخی ملت ایران پاك شده است ؟ چگونه امكان دارد ملت ما و روشنفكران ما و نخبگان ما، نظام مشروطه سلطنتی را فراموش كرده باشند؟ ایران نزدیك به هفتاد سال تاوان سنگینی را برای نظام مشروطه سلطنتی پرداخت كرد. بنابراین امكان ندارد كه آن دوران غم انگیز را فراموش كند.
آیا همان داستانی كه امروزه در مورد مفاهیمی چون جامعه مدنی و جهانی شدن و غیره می سرایند، تكرار همان داستانی نیست كه در مورد مفهوم مشروطه ساخته بودند؟ مگر غیر از آن است كه همان دو طایفه، یعنی غرب گرایان و مقدس مآبان راه را برای نقد مفهوم مشروطه در ایران بستند؟ یكی با مطلق كردن مشروطه و دیگری با مقدس كردن آن، فضا را به گونه ای خفقان آور كردند كه وقتی یكی از منتقدان عالم مشروطه یعنی مرحوم شیخ فضل الله نوری را به جرم نگاه انتقادی به این مفهوم جدید به پای چوبه دار بردند جماعتی در پای دار به رقص و پایكوبی پرداختند. آیا به دار كشیدن مرحوم شیخ فضل الله نوری در ایران عصر حاكمیت مطلقه مشروطه خواهان سلطنت طلب، به دار كشیدن اندیشه انتقادی توسط غرب گرایان و مقدس مآبان در ایران معاصر نبود؟
دورانی كه مفهوم جامعه مدنی در كشور ما وارد شد همان داستان دوباره تكرار گردید. دهه گذشته باز هم برای روشنفكران ما مایه عبرت نگردید. وقتی مهفوم جامعه مدنی در نمیه دوم دهه 70 وارد ایران شد دوباره همان دو طیف مطلق گرایان غرب نگر و مقدس مآبان ساده لوح وارد بازی شدند و چه بلوایی از تشنجات، اتهامات و غیره در كشور ایجاد شد.(4)
اكنون به نظر می رسد كه میدان در دست مفهوم تازه ای به نام «جهانی شدن» خواهد افتاد. اگر چه هنوز این مفهوم در ورود به صحنه سیاسی كشور فضای بیشتری نیاز دارد اما نباید فراموش كردن كه از دهه هفتاد به بعد با ورود طیف تلفیقی جدیدی از تكنوكرات ها (غرب گرایان و مقدس مآبان) در صحنه سیاسی فكری و تصمیم گیری ایران و تمركز آنها در نهادهایی چون مركز تحقیقات استراتژیك، مجمع تشخیص مصلت نظام، مركز بازشناسی اسلام و ایران، بنیادهای دایره المعارف ها، دانشگاه ها، مراكز تحقیقاتی علوم انسانی، و بعضی از ساختارهای تصمیم گیری نظام و طرح مباحثی چون امضای موافقتنامه گات، پیوستن به سازمان تجارت جهانی، صندوق بین المللی پول، بانك جهانی، بین الملل گرایی و امثال اینها فضا را برای استحاله فكری و سیاسی جمهوری اسلامی ایران فراهم می سازند.
به نظر نگارنده اگر در یك دوره ای مفهوم تجدد و ترقی، در دوره ای دیگر، مفهوم اصلاح طلبی و بعد از آن مفهوم مشروطه خواهی و قانون طلبی و در عصر رضاخان مفهوم نوسازی آمرانه و در دوره پهلوی دوم مفهوم انقلاب سفید و بالاخره در فرآیندی دیگر، مفهوم جامعه مدنی نقطه تمركز و ادغام ایران در نظام سرمایه داری غرب بود اكنون آن نقطه تمركز و ادغام مفهوم «جهانی شدن» است.
جهانی شدن نسبت به مفاهیم دیگر، از جنبه آثار محیطی به مراتب استعداد فریبنده بیشتری برای ادغام و تلفیق آرمان های ملت ایران در نظام سرمایه داری غرب دارد.
این استعداد در مفهوم «جهانی شدن» آن قدر زیاد است كه انسان می تواند از ساده ترین آرمان ها، علائق و سلایق، تا پیچیده ترین مباحث فلسفه تاریخ و فرآیند دگرگونی های اجتماعی را در آن به نمایش گذارد و جهانی شدن را به آن متصف كند.
این روش در سراسر كتاب آقای دكتر سریع القلم به كار رفته است و نقد خواهد شد به عنوان مثال ایشان در صفحه 29 اثر خود می نویسد: «از مبانی مهم فلسفی جهانی شدن، فراگیر شدن عقلانیت است.»
اما وقتی می خواهد این مبانی مهم فلسفی را در بنیادهای مفهوم «فراگیری عقلانیت» تعریف كند كه ذات تفكر مدرنیته در غرب است و نوشته های پیچیده متفكران بزرگی چون كانت، هگل، هایدگر، ماركوزه، هابرماكس، فوكو، آدورنو، هوسرل و بسیاری از فیلسوفان نسل روشنفكری غرب را به خود مشغول كرده است، می نویسد:
برای انجام هر كاری، قبلا فكر می شود، محاسبه لازم صورت می پذیرد، عواقب آن مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار می گیرد، كارآمدی آن در نظر گرفته می شود، علمی بودن و منطقی بودن فرآیند و رویه های انجام بررسی می گردد، مشورت می شود. نوعی افزایش كمی و كیفی در نظر گرفته و سپس برای نحوه انجام آن تصمیم گیری می شود.(5)
البته با مطالعه این اثر یا آثار دیگر دكتر سریع القلم به ندرت می توان شأن و وجاهت فلسفی در خور ملاحظه ای در اندیشه های ایشان یافت چون دكتر سریع القلم در آثار خود نشان می دهد كه با فلسفی بودن و فلسفی اندیشیدن و بنابراین عمیق و دقیق به مسائل نگاه كردن میانه خوبی ندارد و همان طور كه در فصل نتیجه گیری كتاب ایران و جهانی شدن می نویسد:
به دنبال نسلی برای رهبری آینده ایران می گردد كه سرآمد خصلت های این نسل «غیر فلسفی بودن» است.(6)
بنابراین چندان نباید تعجب كرد كه ایشان مبانی مهم فلسفی جهانی شدن را كه عبارت از فراگیر شدن عقلانیت ابزاری است به كارهای عقلایی ـ كه عموما بشر با آن سرو كار دارد و حتی تلاش می كند در ساده ترین محاسبات زندگی خود از آن استفاده كندـ‌ تنزل دهد و كار عقلایی را كه از نظر ایشان همان عقلانیت فلسفی است به تفكر علمی و پوزیتیویستی(7) منسوب نماید! و عمل و كاربرد عمل گرایان اهداف را بر اندیشه، آرمان، اخلاق و از همه مهم تر عدالت ترجیح دهد.

ادامه دارد...  [لینک قسمت های بعدی در انتهای همین مقاله آمده است]

 

پی نوشت:
 

ـ دكترای علوم سیاسی و روابط بین الملل.
2 ـ محمود سریع القلم، ایران و جهانی شدن، چالش ها و راه حل ها، تهران، مركز تحقیقات استراتژیك، 1384.
3 ـ رك: زبیگنو برژینسكی، انتخاب: رهبری جهانی یا سلطه بر جهان، ترجمه لطف الله میثمی، تهران، صمدیه، 1383.
4 ـ‌ باید توجه كرد كه مفهوم جامعه مدنی در ایران كاركرد فكری و سیاسی خود را مدیون انتخابات دوم خرداد 1376 می داند. این بدان معناست كه این مفهوم قبلا در ادبیات سیاسی و اجتماعی وجود نداشته است.
5 ـ‌ محمود سریع القلم، همان، ص 29، 30
6 ـ‌همان، ص 130.
7 ـ‌همان، ص 30.
 

منبع:فصلنامه تخصصی 15خرداد _ شماره 11